bookmark

معنی فغان

فغان

نفير و زارى و(فرياد)باشد.
(
صحاح الفرس
, ص248)
sourceLink

(صوت ، اسم) افغان. كلمۀ تأسف، يعنى آه، دريغا، دردا. اى فرياد. اى واى. امان. ¦¦ (اسم) ناله و فرياد و زارى. نفير. ¦¦بانگ. شور و غوغا.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2129)
sourceLink

نالش و نوحه و خروش بود. رودكى گفته است: گوش تو سال و مه برود و سرود#نشنوى نيوۀ خروشانرا
(
فرهنگ قواس
, ص110)
sourceLink

ضرب المثل فغان

يك گُل خندان كجا ديدى كه همراهش نبود اشك شبنم،ناله‌ى بلبل،فغان باغبان

(نظام وفا)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818)
sourceLink

چو كور است گردون چه‌چيز از هنر چو كر است گردون چه سود از فغان.

مسعود سعد.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص653)
sourceLink

اى مسلمانان فغان از دست نَفْس

(كم كسى برده است جان از دست نفس...)صفايى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص100)
sourceLink

فرياد و فغان كه خودپرستيم همه

(...دايم ز مى نفاق مستيم همه)همايون
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص560)
sourceLink

اى فغان از يار ناجنس اى فغان

(... همنشين نيك جوئيد اى مهان.) مولوى. رجوع به: آلو چو بآلو...، شود.
(
امثال و حکم
, ص327)
sourceLink

(...وآنكه زن دارد،غلام و برده است)شيخ بهائى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص99)
sourceLink

فغان كز هرچه ترسيدم رسيدم

(همى‌ترسيدم از روز جدايى...)همانند آمد به سرم از آنچه مى‌ترسيدم.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص561)
sourceLink

تاريكى روز از فغان است

رجوع به: الجزء عند البلاء...، شود.
(
امثال و حکم
, ص535)
sourceLink

فغان في الاصطلاح

فغان

ظاهر كردن احوال درون را فغان گويند.
(
فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی
, ص623)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.